آرسام نفسم

عاشقانه مادرانه

لیلی وار....

شادی یعنی تولدت....تولد خود خودت.... دلم بدجور نوشتن می کشد اینجا را خواهانم لیلی وار... لیلی وار
[ یکشنبه ۱۳۹۴/۰۴/۱۴ ] [ 11:31 ] [ لیلی ] [ ]


آرسام شرو شیطون.....

ارزشمند ترین مکان هایی که در دنیا می توان حضور داشت در فکر ،دعا،و قلب

 کسی است .این روزهایی ما توام است با فکر،دعا و یاد آنان که دوستشان

داریم و ایضآ آنان!!!

این دو هفته اخیر بساط تولد به راه بوده حسابی....آرسام اول تولد آنیتا دعوت بود که 

آنجا با اوستا دوست شده بود که آتشی سوزاند که من هنوز هم باور ندارم..ولی هم

 

به اون حسابی خوش گذشت و هم به من....چون اصلا آرسام پیش من نیود!!!!!

چند روز پیش هم تولد نامی جون توی کلوپ بود که نهال جون کلی زحمت کشیده 

بودند و به ما حسابی خوش گذشت....

رفتن به کلوپ توت فرنگی همچنان به راه است و آرسامی با ذوق و شوق فراوان

 

راهی می شود.جدیدا یک شعر از پروین اعتصامی یاد گرفته است که مدام در حال 

تکرار است....

کلاس موسیقی هم هر هفته دوشنبه ها عصر ما را پر می کند. و ما دوشنبه ها روز

 پر کاری داریم .

بلز تموم شد و الان آرسام نواختن فلوت را آغاز کرده است و حسابی علاقه نشان

 

می دهد.قند عسل ما شیطنت هاش و بازیگوشی هایش به مراتب بیشتر و شدیدتر

شده است و این ندای این را می دهد که در آینده خدا گوشه چشمی به من و بابایی

عطا نماید....

راستی امروز روز عشاق بود،لحظه لحظه های زندگیتان رنگین مثل رنگین کمان...

شما یه عده دوست خاص من هستید که خاص دوستتان دارم.



 

   تولد آنیتا جووون....






  اولد نامی جوووون....







پی نوشت : بالا ترین سرعت دنیا ،سرعت نور نیست !!

سرعت رنگ عوض کردن آدمهاست...

[ جمعه ۱۳۹۲/۱۱/۲۵ ] [ 2:6 ] [ لیلی ] [ ]


آرسام و زمستانی برفی....

من از مکثی دلنشین می آیم....از سکوتی ناب مثل آغاز ...چه شروع ساده ای....

دستم دچار لکنت می شود انگار


دوست دارم به حجم آسمان بنویسم برایتان از آن روزهایی که گذشت و خاطراتی که ثبت نشد ..


 ازشما چه پنهان دلتنگ بودم برای اینجا...

به هر حال ما هستیم تا همیشه های تکرار...


واما آرسام و این روزهایش....


نمی دانید چقدر این روزهایش را دوست دارم همه چیز را عمیق می فهمد ، همه

حسم را درک میکند اخمهایم را،غصه هایم را،خنده هایم را،قهرهایم را....


اخم که می کنم آرام سرش را کج می کند ...یواش یواش می آید و لب هایش را    

می چسباند به صورتم و یک ماچ آبدار می چسباند و می گوید...مامان چرا خوشحال نیستی!!!


من دستانم را حلقه می کنم دور کمرش و در آغوش می کشمش و همه خوشحالی

عالم را به یکباره نفس می کشم و قلبم از شوق می لرزد....


با اتمام سه ماهه اول سال آزمون کلوپ توت فرنگی هم برگزار شد و قند عسل ما با

موفقیت این آزمون را پشت سر گذاشت و ترم زمستانی را اغاز کرد.






 ای به فدای این دقتت...


 آرسام در حال درست کردن ببعی!!!

امسال حسابی شیراز برف بارون بود  آرسامی که یک هفته مهد تشریف نبردند و خوش به حالشان شد...

و حسابی برف باری کرد و خوش گذراند و ایضا مامانش!!!



جدیدا خنده هاش این شکلی شده به پهنای صورت!!!



آرسام و غوووووووووول برفی!



می دونم مامان خیلی سخته صبح زود بیدار شی واسه رفتن به مهد ....ولی مامان لازم  می باشد آخه قراره مرد

شی و البته مامان جونت هم نفسی کشد توپ...


تا خسته میشی میگی مامان من خسته و داغونم!!!!

یک آرسام داغون!!!! (من نمی دونم تو این کلمه رو از کجا یاد گرفتی)

چند تا نمونه کار از هنرنمایی قند عسل در گاراگاه های کلوپ توت فرنگی...


  مثلآ درخت....


  مثلا ماشین...


  مثلا خورشید....

.....

آرسامم رویش تو پیش چشمانم یعنی استوار ماندن ستونهای نگاهم...می ستایمت...


پی نوشت: مهربانانی که در نبودمان ، لمس بودنتان لمس محبت بود با نگاهی نیلوفری دوستتان دارم تا نهایت زمان...

این وبلاگ سه ساله شد.....



[ سه شنبه ۱۳۹۲/۱۱/۰۱ ] [ 2:0 ] [ لیلی ] [ ]


تا نیلی آرامش بدرود

[ پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۲۱ ] [ 5:2 ] [ لیلی ] [ ]